تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
112
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
ديگرى غير اين كره و ما فى جوفها نبوده و اين كره و ما فى جوفها به مقتضاى حركت جوهريه ، وجودات بعد العدم است ؛ وجودى منعدم و مقارن انعدامِ آن وجود ديگرى حادث مىشود و آناً فآناً به وادى عدم خطاب « هَلِ امْتَلَأْتِ » « 1 » شده و او جواب « هَلْ مِنْ مَزِيدٍ » « 2 » سر مىدهد . اين است كه هميشه وجود ، قدم به وادى عدمِ وجود ديگرى - با عدم تخلل فاصله و خالى نماندن جاى وجود اول - مىگذارد ؛ لذا هر يك از اين وجودات آنى ، مسبوق به عدم خود بوده و حادث به حدوث زمانى است ؛ چون اين حركت عين زمان است و زمان چيزى كه وجود مستقل داشته باشد نيست ، بلكه از اين تبدلات انتزاع مىشود و زمان عين اين حركت است . پيشينيان متوجه به زمان نبوده و به ما چيزى كه حقيقت نداشت تلقين مىكردند . اما بعد از آنكه خودمان به حد رشد رسيده و از مهجوريت و تقليد بيرون آمده و هماى عقل ما به دنبال كشف حقايق پريد ، مىبينيم زمان عين اين حركت است كه از اين رشتهء وجود بعد العدم - كه به طور تعاقب و تسلسل مىآيد - انتزاع مىشود . پس اگر فرض كنيم كه اين كره ازلًا به اين نحو در تبدل بوده و ابداً هم خواهد بود ، هر وجود تدريجى حقيقةً حادث زمانى است . و خود اين همانند كبوترى است كه در اصل ذات و در جوهريت خود در يك خط مستقيم به پرواز درآمده باشد . و اگر ازلًا در پرواز بوده و ابداً هم پرواز كند ، بر هر انتقال از وجودى به وجود جديدى در جوهريت خود حدوث صدق مىنمايد . و بنا بر قول حق كه كلى طبيعى عين افراد خود مىباشد و عالم غير از اين وجودات متبدله چيزى نيست ، اين حكم حدوث از اين وجودات عالم طُرّاً به يك مرتبه ، انتزاع شده و در ناصيهء عالم حادث زمانى نوشته شده است . هذا كله جواب از عويصه اول كه مىگفت : صورت در فلكيات لا يتغير است ؛ چون با تبدل جوهريت و با حركت در جوهر دائماً صورت متبدل است يعنى هميشه انمحاء صورتى و احداث صورتى است . و اما جواب از اينكه هيولاى جاريه در تمام اين صور ممكن است قديم باشد اين
--> ( 1 ) - ق ( 50 ) : 30 . ( 2 ) - ق ( 50 ) : 30 .